سخن سردبیر شماره پنجم

برجام و فرجام فرار مغزها

فرار مغزها
نوشته شده توسط admin

دیرزمانی است که فرار مغزها از یک معضل، به امری روزمره تبدیل شده است. دیگر کسی از شنیدن خبر رفتن و مهاجرت متخصصان، همکاران و آشنایان متعجب نمی‌شود. کشورهای مقصد هم دیگر کمایش مشابه و قابل حدس زدن هستند. اما حالا و با موضوع برجام هسته‌ای و برچیده شدن تحریم‌ها و بازگشت عنقریب و مجدد کشور به عرصه اقتصاد جهان، آیا این روند می‌تواند کند یا معکوس شود؟

کم نبوده و نیستند شرکت‌هایی که از سویی نگران از دست رفتن دستاوردهای فنی‌شان هستند به سبب مهاجرت نخبگان و از دیگر سو نگران کمبود متخصصان و کارشناسان کارآزموده هستند برای جذب به کسب‌وکارهایشان. یعنی این مهاجرت‌ها هم مانع تکامل کسب‌وکارهای موجودشده است و هم روند توسعه و تکامل آتی را از کسب‌وکارهای دیگر می‌گیرد.

پس برجام هسته‌ای چقدر می‌تواند ما را امیدوار کند که اگر کارشناسان ما می‌خواهند برای گوگل و مایکروسافت کارکنند، خب چه بهتر که در گوگل ایران یا مایکروسافت ایران مشغول کار شوند؟

چقدر می‌توانیم امیدوار باشیم که همان شرایطی که نخبگان گریزان از کشور، در پی دست یافتن به آن هستند، هر چند شاید نه به همان کیفیت، در داخل کشور مهیا شود؛ تا عطای خارج رفتن به لقای آن بخشیده شود؟

آیا می‌توانیم نتیجه بگیریم که پیوستن مجدد ما به اقتصاد جهانی، تمایل شرکت‌های بزرگ به سرمایه‌گذاری داخل کشور، رفت‌وآمد هیئت‌های سرمایه‌گذاری به کشور، مذاکرات بخش خصوصی با شرکت‌های خارجی و … همه و همه سبب می‌شود که فرار مغزها روندی کاهشی داشته باشد؟

آیا می‌توانیم نتیجه بگیریم که به غیر از انتقال سرمایه، منتظر انتقال دانش، انتقال تجربیات فنی و تجربیات مدیریتی هم باید باشیم؟

تجربیات مدیریتی به نظر نگارنده از جمله ضروری‌ترین چیزهایی است که باید بی‌صبرانه منتظر ورود آن ها به کشور باشیم. در حوزه فناوری اطلاعات با فقر بسیار زیادی در زمینه تجربیات مدیریتی و اجرایی پروژه‌های بزرگ روبرو هستیم. چه بسیار ایده‌هایی که در عمل و پیاده‌سازی و به دلیل فقدان همان تجریبات به شکست انجامیده و به عامل اتلاف سرمایه و زمان بدل شده است. نمونه‌های بسیاری از طرح‌های بزرگ ملی نرم‌افزاری و سخت‌افزاری و ترکیبی از هر دو (بدون ذکر نام) سراغ داریم که ماه‌ها و سال‌ها به چاه ویل بودجه مالی و منابع انسانی تبدیل شده‌اند و سرانجام کار نیز با ارائه خروجی‌های ضعیف و فاقد اهمیت، به نوعی پروژه به اتمام رسیده است. پروژه‌هایی که بیش از آنکه در خدمت کشور باشد، به ابزار کارآموزی و تمرین مجریان آن بدل شده است.

در واقع می‌خواهم تاکید کنم که همانگونه که نهضتی برای توسعه استارتاپ‌ها راه افتاده تا بتوانیم ایده‌های کوچک را ساماندهی و مدیریت کنیم، چیزی که استارتاپ ها به واقع در آن ضعف دارند، امیدوارم نهضتی دیگر هم برای انتقال دانش مدیریت پروژه‌های بزرگ، به کشور راه بیفتد. امیدوارم که یکی از برکات این برجام؛ کندکردن روند فرار مغزها باشد.

درباره نویسنده

admin

دیدگاهتان را بنویسید