شماره سوم فراصنعت فاوا

ارزش گذاری برای گذشته ای که وجود ندارد!

ارزش گذاری
نوشته شده توسط admin

زمانی که از سرمایه‌گذاری در نوپاها سخن گفته می‌شود مهم است که ارزش نوپا قبل از سرمایه‌گذاری مشخص شود. اما واقعا ارزش یک نوپا را چگونه مشخص می‌کنند. گذشته‌ای را که وجود ندارد و آینده‌ای را که به آن امیدوار هستیم چگونه می‌توان ارزش‌گذاری کرد؟ تجربه‌ای که وجود دارد عمدتا به ارزش‌گذاری شرکت‌های باسابقه مربوط است اما روش بومی متداولی برای ارزش‌گذاری شرکت‌های نوپا یافت نشده است.

روش‌های متداولی برای ارزش‌گذاری شرکت‌ ها وجود دارد؛ اما تمام این روش‌ ها برای شرکت هایی است که از قبل سابقه فعالیت داشته و اطلاعات مالی آنها موجود یا سهم آنها از بازار مشخص است. نوپاها فاقد این اطلاعات هستند زیرا به تازگی شروع کرده اند. آنچه در ارزش‌گذاری نوپاها (استارتاپ ها) مهم است پیش بینی‌ ها است.

در واقع برآورد، امری نسبی است. برآورد بیشتر به هنر شبیه است تا علم. پیش بینی کشش و تقاضای بازار است که ارزش یک نوپا را مشخص می‌کند. در واقع کارآفرین برای جذب سرمایه باید بتواند تصور مشخصی از تقاضای بازار داشته باشد.

این پیش بینی‌ ها باید به صورت عدد و رقم بر روی کاغذ آمده باشد. آنگاه می‌توان روشن تر با سرمایه‌گذار صحبت کرد. پیش بینی‌ ها باید به واقعیت نزدیک باشد. اگر کارآفرین در مرحله فروش و درآمدزایی باشد و بتواند آینده درخشان بازار را نیز بر روی نمودار نشان دهد آنگاه می‌تواند ارزش‌گذاری بیشتری برای کسب و کار خود قائل شود. نتیجه اینکه برای استارتاپی که فاقد سابقه مالی است ارزش‌گذاری بر اساس پیش بینی از کشش و تقاضای بازار انجام می‌شود.

برآورد یک هنر است تا علم. هنر پیش بینی در سرمایه‌گذاری نوپاها (استارتاپ ها) بیش از هر چیزی مورد نیاز است. این برمی گردد به شم اقتصادی سرمایه‌گذار و شناختی که از نیازهای بازار دارد.

شرکت نوپا به همان اندازه ارزش دارد که بازار برای آن پول پرداخت می‌کند. برای استارتاپ خود یک بازار درست کنید آنگاه به ارزشی که برای کسب و کار خود قائلید نزدیک خواهید شد.

زمانی که سرمایه‌گذار می‌خواهد شرکتی ورشکسته را خریداری کند ارزش تجهیزات و مستقلات اعم از زمین و… برآورده می‌شود. این کمترین ارزش‌گذاری را نصیب فروشنده خواهد کرد. چرا که ارزش فکری و معنوی خط تولید در نظر گرفته نشده است اما زمانی که یک کارآفرین می‌خواهد شرکت (ایده) خود را بین خود و سرمایه‌گذار تقسیم کند. آنگاه ارزش‌گذاری باید بر اساس پیش بینی درآمد باشد. کارآفرین باید تصور دقیقی از درآمد آینده داشته باشد. اگر کارآفرین بتواند تصویر مناسبی برای درآمد خود روشن سازد آنگاه می‌تواند ارزش اولیه بیشتری برای شرکت خود متصور باشد به عنوان مثال شرکتی که سالانه می‌تواند 100 میلیون تومان سود خالص داشته باشد مانند این است که پانصد تا هفتصد میلیون تومان پول نقد نزد بانکی با 20 درصد سود سالانه گذاشته شده باشد. به این مقدار می‌توان ارز ایده – نام شرکت- سود خط تولید محصولات آینده و… را هم اضافه کرد. آنگاه سرمایه‌گذاری که قصد سرمایه‌گذاری با 50 میلیون تومان داشته باشد می‌تواند 10 درصد سهام شرکت را داشته باشد.

البته باید در نظر داشت که سرمایه‌گذاران ریسک طلب عموما به دنبال بازده به مراتب بیشتر از سود بانکی هستند و لذا آنها به ازای هر یک میلیون تومان سرمایه‌گذاری انتظار بازگشت بین سه تا شش برابر پول خود را در یک بازه چند ساله دارند. اصولا این جذابیت است که باعث جذب آنها به سمت کسب و کارهای نوپا (استارتاپ) خواهد شد. شرایط بازدهی چندین برابر می‌تواند سرمایه‌گذاران فرشته را به سمت کسب و کارهای نوپا سرازیر کند.

سرمایه‌گذار یا فداکار؟ در برخورد با سرمایه‌گذار باید منطقی عمل کرد. لازم است که دلایل و توجیهات کافی برای متقاعد کردن او وجود داشته باشد. این نوع سرمایه‌گذاری باید جذاب به نظر آید. این خود نوعی مهارت در ارائه لازم دارد. همچنین نیاز است که مستندات کافی مبنی بر موفقیت آینده تنظیم شود. مسلما نباید از سرمایه‌گذار انتظار فداکاری داشت. سرمایه او برای ما هم باید ارزشمند باشد و لذا تمهیدات کافی برای بازدهی آینده در نظر گرفته شود.

سرمایه‌گذاری در کسب و کار یا در طلا و زمین: این یک واقعیت است که سرمایه‌گذاری سنتی (خرید و فروش زمین- طلا- مسکن) وجه غالب در اقتصاد کشور است. در مرحله بعد سرمایه‌گذاران تقریبا آگاه تر در بازار سهام کار می‌کنند که به نوعی مشارکت در سود و زیان شرکت‌های بورسی است. شرکت‌های پذیرفته شده در بورس تهران عمدتا شرکت هایی با ساختار بسیار بزرگ و گردش مالی میلیاردی اند.

سرمایه‌گذاری در شرکت نوپایی که فعلا نام و نشانی ندارد به بینش خاصی نیاز خواهد داشت. کارآفرین باید خلاء ناشی از ناشناخته بودن را با طرح‌های توجیهی و برنامه‌های مالی و توسعه‌ای کسب و کارش پر کند. واقعیت این است که در اقتصاد مبتنی بر سرمایه‌گذاری سنتی این یک وظیفه کارآفرین است که به اندازه کافی جذابیت برای کسب و کار خود ایجاد کند تا سرمایه‌گذار ریسک طلب را به سمت خود جذب کند. همان طور که قبلا گفته شد نباید از سرمایه‌گذار انتظار فداکاری داشت. بلکه باید بازدهی چندین برابر طرح توجیهی کارآفرین بتواند جذابیت لازم در ذهن سرمایه‌گذار ایجاد کند. اگر سرمایه‌گذاری در کسب و کار نتواند جذابیتی بیش از بازار طلا- مسکن ایجاد کند آنگاه جذب سرمایه بسیار مشکل خواهد شد این یعنی راه رفتن در شرایط واقعی و مبتنی بر منطق.

برای جذب پول، پول لازم است: باید قبول کرد برای جذب سرمایه، به مشاوره افراد و شرکت هایی نیاز است که در زمینه تهیه طرح اقتصادی و ارزش‌گذاری شرکت‌ ها تخصص دارند. آنها تجربیات و روش‌های خود را در اختیار کارآفرین قرار خواهند داد. این مرحله مهمی در بزرگ شدن شرکت‌های نوپا خواهد بود. آنها ساختار زمانی که از سرمایه‌گذاری در نوپاها سخن گفته می‌شود مهم است که ارزش نوپا قبل از سرمایه‌گذاری مشخص شود. اما واقعا ارزش یک نوپا را چگونه مشخص می‌کنند. گذشته‌ای را که وجود ندارد و آینده‌ای را که به آن امیدوار هستیم چگونه می‌توان ارزش‌گذاری کرد؟ تجربه‌ای که وجود دارد عمدتا به ارزش‌گذاری شرکت‌های باسابقه مربوط است اما روش بومی متداولی برای ارزش‌گذاری شرکت‌های نوپا یافت نشده است.

روش‌های متداولی برای ارزش‌گذاری شرکت‌ ها وجود دارد؛ اما تمام این روش‌ ها برای شرکت هایی است که از قبل سابقه فعالیت داشته و اطلاعات مالی آنها موجود یا سهم آنها از بازار مشخص است. نوپاها فاقد این اطلاعات هستند زیرا به تازگی شروع کرده اند. آنچه در ارزش‌گذاری نوپاها (استارتاپ ها) مهم است پیش بینی‌ ها است.

در واقع برآورد، امری نسبی است. برآورد بیشتر به هنر شبیه است تا علم. پیش بینی کشش و تقاضای بازار است که ارزش یک نوپا را مشخص می‌کند. در واقع کارآفرین برای جذب سرمایه باید بتواند تصور مشخصی از تقاضای بازار داشته باشد.

این پیش بینی‌ ها باید به صورت عدد و رقم بر روی کاغذ آمده باشد. آنگاه می‌توان روشن تر با سرمایه‌گذار صحبت کرد. پیش بینی‌ ها باید به واقعیت نزدیک باشد. اگر کارآفرین در مرحله فروش و درآمدزایی باشد و بتواند آینده درخشان بازار را نیز بر روی نمودار نشان دهد آنگاه می‌تواند ارزش‌گذاری بیشتری برای کسب و کار خود قائل شود. نتیجه اینکه برای استارتاپی که فاقد سابقه مالی است ارزش‌گذاری بر اساس پیش بینی از کشش و تقاضای بازار انجام می‌شود.

برآورد یک هنر است تا علم. هنر پیش بینی در سرمایه‌گذاری نوپاها (استارتاپ ها) بیش از هر چیزی مورد نیاز است. این برمی گردد به شم اقتصادی سرمایه‌گذار و شناختی که از نیازهای بازار دارد.

شرکت نوپا به همان اندازه ارزش دارد که بازار برای آن پول پرداخت می‌کند. برای استارتاپ خود یک بازار درست کنید آنگاه به ارزشی که برای کسب و کار خود قائلید نزدیک خواهید شد.

زمانی که سرمایه‌گذار می‌خواهد شرکتی ورشکسته را خریداری کند ارزش تجهیزات و مستقلات اعم از زمین و… برآورده می‌شود. این کمترین ارزش‌گذاری را نصیب فروشنده خواهد کرد. چرا که ارزش فکری و معنوی خط تولید در نظر گرفته نشده است اما زمانی که یک کارآفرین می‌خواهد شرکت (ایده) خود را بین خود و سرمایه‌گذار تقسیم کند. آنگاه ارزش‌گذاری باید بر اساس پیش بینی درآمد باشد. کارآفرین باید تصور دقیقی از درآمد آینده داشته باشد. اگر کارآفرین بتواند تصویر مناسبی برای درآمد خود روشن سازد آنگاه می‌تواند ارزش اولیه بیشتری برای شرکت خود متصور باشد به عنوان مثال شرکتی که سالانه می‌تواند 100 میلیون تومان سود خالص داشته باشد مانند این است که پانصد تا هفتصد میلیون تومان پول نقد نزد بانکی با 20 درصد سود سالانه گذاشته شده باشد. به این مقدار می‌توان ارز ایده – نام شرکت- سود خط تولید محصولات آینده و… را هم اضافه کرد. آنگاه سرمایه‌گذاری که قصد سرمایه‌گذاری با 50 میلیون تومان داشته باشد می‌تواند 10 درصد سهام شرکت را داشته باشد.

البته باید در نظر داشت که سرمایه‌گذاران ریسک طلب عموما به دنبال بازده به مراتب بیشتر از سود بانکی هستند و لذا آنها به ازای هر یک میلیون تومان سرمایه‌گذاری انتظار بازگشت بین سه تا شش برابر پول خود را در یک بازه چند ساله دارند. اصولا این جذابیت است که باعث جذب آنها به سمت کسب و کارهای نوپا (استارتاپ) خواهد شد. شرایط بازدهی چندین برابر می‌تواند سرمایه‌گذاران فرشته را به سمت کسب و کارهای نوپا سرازیر کند.

سرمایه‌گذار یا فداکار؟ در برخورد با سرمایه‌گذار باید منطقی عمل کرد. لازم است که دلایل و توجیهات کافی برای متقاعد کردن او وجود داشته باشد. این نوع سرمایه‌گذاری باید جذاب به نظر آید. این خود نوعی مهارت در ارائه لازم دارد. همچنین نیاز است که مستندات کافی مبنی بر موفقیت آینده تنظیم شود. مسلما نباید از سرمایه‌گذار انتظار فداکاری داشت. سرمایه او برای ما هم باید ارزشمند باشد و لذا تمهیدات کافی برای بازدهی آینده در نظر گرفته شود.

سرمایه‌گذاری در کسب و کار یا در طلا و زمین: این یک واقعیت است که سرمایه‌گذاری سنتی (خرید و فروش زمین- طلا- مسکن) وجه غالب در اقتصاد کشور است. در مرحله بعد سرمایه‌گذاران تقریبا آگاه تر در بازار سهام کار می‌کنند که به نوعی مشارکت در سود و زیان شرکت‌های بورسی است. شرکت‌های پذیرفته شده در بورس تهران عمدتا شرکت هایی با ساختار بسیار بزرگ و گردش مالی میلیاردی اند.

سرمایه‌گذاری در شرکت نوپایی که فعلا نام و نشانی ندارد به بینش خاصی نیاز خواهد داشت. کارآفرین باید خلاء ناشی از ناشناخته بودن را با طرح‌های توجیهی و برنامه‌های مالی و توسعه‌ای کسب و کارش پر کند. واقعیت این است که در اقتصاد مبتنی بر سرمایه‌گذاری سنتی این یک وظیفه کارآفرین است که به اندازه کافی جذابیت برای کسب و کار خود ایجاد کند تا سرمایه‌گذار ریسک طلب را به سمت خود جذب کند. همان طور که قبلا گفته شد نباید از سرمایه‌گذار انتظار فداکاری داشت. بلکه باید بازدهی چندین برابر طرح توجیهی کارآفرین بتواند جذابیت لازم در ذهن سرمایه‌گذار ایجاد کند. اگر سرمایه‌گذاری در کسب و کار نتواند جذابیتی بیش از بازار طلا- مسکن ایجاد کند آنگاه جذب سرمایه بسیار مشکل خواهد شد این یعنی راه رفتن در شرایط واقعی و مبتنی بر منطق.

برای جذب پول، پول لازم است: باید قبول کرد برای جذب سرمایه، به مشاوره افراد و شرکت هایی نیاز است که در زمینه تهیه طرح اقتصادی و ارزش‌گذاری شرکت‌ ها تخصص دارند. آنها تجربیات و روش‌های خود را در اختیار کارآفرین قرار خواهند داد. این مرحله مهمی در بزرگ شدن شرکت‌های نوپا خواهد بود. آنها ساختار شرکت نوپا را برای جذب سرمایه آماده می‌کنند. اصولا یکی از گام‌های مهمی که کسب و کارهای کوچک در راستای بزرگ شدن خود طی می‌کنند همانا بهره گیری از مشاوران اقتصادی و حوزه کسب و کار است.

نکته مهم: مهم است بدانیم تا چه حد سفارشی عمل می‌کنیم و چقدر دیدگاه تولید انبوه داریم. اصولا زمانی که مشغول ایجاد محصولی خاص برای یک شخص یا سازمان خاص هستیم نمی‌شود نام آن را کارآفرینی یا استارتاپ گذاشت. در واقع نوپا با دیدگاه تولید انبوه و همه گیر شکل می‌گیرد. این مسئله خصوصا برای شرکت‌های نرم‌افزاری که مشغول ایجاد برنامه‌های سفارشی برای مشتریان هستند قابل توجه است. سفارشی سازی در تمام دنیا هزینه‌های بسیار سنگینی در بر دارد.

داستان گوی خوبی باشید: موفقیت در جذب سرمایه با نحوه ارائه ایده، ارتباط فراوانی دارد. می‌توان ایده و مشخصات آن را مکتوب و سپس ارائه کرد اما راه بهتری نیز وجود دارد و آن فن داستان گویی است. تجربه نشان داده است بازاریابانی که برای محصول خود داستان می‌گویند نسبت به آنها که صرفا به ارائه مشخصات برجسته محصول خود بسنده می‌کنند موفق تر هستند.

هر داستانی باید از ابتدا و انتهای مشخصی برخوردار بوده و دارای نقاط فراز و نشیب باشد. دلایل به وجود آمدن نیاز مشتری را بررسی کند. کاراکترها و شخصیت‌های متنوعی داشته باشد. نقش‌های مختلف و رویکرد آنها به ایده و محصول را تعریف کند. ایده یا محصول در خلال داستان مطرح خواهد شد و نقشی برای محصول خواهید یافت. خواننده (سرمایه‌گذار) به تدریج با محصول و مشخصاتش آشنا خواهد شد. ذهن خواننده فرصت خواهد داشت تا آن را از نمای دور و از دید سایر افراد نیز ببیند. این باعث ماندگاری بیشتری در ذهن خواننده خواهد شد.

هر داستان حول یک موضوع استوار است. می‌توانید موضوع رایج روز را پیدا کنید. برای این کار می‌توانید از اخبار روز و سایت‌های اجتماعی نیز کمک بگیرید. سپس ارتباط آن موضوع با ایده یا محصول خود را پیدا کنید. این مهم به خلاقیت هم نیاز خواهد داشت. می‌توانید به داستان‌های دیگران هم بپیوندید و آنها را تقویت کنید. این یک بازی برد- برد خواهد بود.

مهم: ایده را به ماکت اولیه برسانید: بسیار خوش بینانه و تا حدودی تخیلی خواهد بود که کارآفرین تازه کار بتواند صرفا با ارائه یک ایده عالی موفق به جذب حمایت شود. هر قدر هم ایده عالی باشد امید به جذب سرمایه، ضعیف خواهد بود. حتی ترس از دزدیده شدن ایده نیز بی معنا خواهد بود. برای همین است که ایده پرداز نباید زیاد از مطرح کردن ایده اش بترسد.

در واقع آنچه به یک ایده ارزش می‌بخشد همانا عملی کردن آن است. ایده‌ای که به واقعیت تبدیل شود ارزش بسیار بیشتری خواهد داشت. کافیست خود را جای سرمایه‌گذار بگذارید. اگر موفق شوید که جای او فکر کنید آنگاه متوجه خواهید شد برای اینکه سرمایه دوست داشتنی خود را در معرض خطر قرار دهید دو شرط لازم است: 1. یا آن را به راحتی به دست آورده باشید 2. یا اینکه اطمینان نسبی از موفقیت محصول داشته باشید. راه حل دوم در صورتی حاصل خواهد شد که ایده خام به محصول تبدیل شده باشد. این اعتماد سرمایه‌گذار را افزایش خواهد داد. لازم است کارافرین ایده خود را حداقل به یک ماکت اولیه (prototype) رسانده باشد. در این صورت به صورت روشن تری می‌توان درباره آینده آن صحبت کرد. ماکت اولیه حداقل برخی از موانع اجرایی شدن ایده را طی کرده و با محدودیت‌های دنیای واقعی روبه رو شده است. این اعتماد سرمایه‌گذار را افزایش خواهد داد.

آنالیز نیازهای کسب و کار: قبل از اینکه به سمت سرمایه‌گذار بروید دقیقا برای خود آنالیز کنید که چه می‌خواهید. لازم است برنامه مالی مشخصی داشته و نیازهای خود را بدانید. اگر تحلیل مشخصی از نیازهای خود داشته باشید آنگاه به ارقام مشخصی درباره سرمایه مورد نیاز خود خواهید رسید. برای مذاکره با سرمایه‌گذار برنامه مالی و اجرایی تدوین شده لازم است. در غیر این صورت گفتگوها نتیجه مشخصی نخواهد داشت.

نکته انتقادی: در گفتگو با برخی از کارآفرینان بومی خصوصا در استارتاپ‌های وبی، مشخص شدبرآورد دقیقی از سرمایه مورد نیاز خود نداشته و حتی نیاز مشخصی به سرمایه هم برای کسب و کار خود قائل نیستند. البته این به فرهنگ کسب و کار نیز باز می‌گردد. در ادبیات رایج کسب و کار کشور، اکثر صنعتگران موفق افرادی بوده اند که بر روی پای خود بوده و از نقطه صفر به پیشرفت رسیده اند و لذا اهمیت کار گروهی و جذب سرمایه و… کم رنگ تر خواهد بود. دلیل دیگر می‌تواند بازار کم رونق خرید و فروش فناوری در کشور باشد که همین باعث عدم نیاز به سرمایه خواهد بود.

مثال پیش فروش ساختمان: سرمایه‌گذاری در استارتاپ‌ ها موضوع جدیدی است. ممکن است به مثال‌های مختلفی برای روشن شدن قضیه نیاز داشته باشد. اما اگر به معاملات رایج در اطراف خود توجه بیشتری داشته باشیم آنگاه می‌توان مثال‌های کمک کننده فراوانی پیدا کرد. به عنوان مثال الگوی پیش فروش ساختمان که در بازار مسکن بسیار رایج است می‌تواند به الگوی جذب سرمایه برای نوپاها (استارتاپ ها) کمک کند. هنگامی که مشتری (سرمایه‌گذار) برای پیش خرید یک واحد مسکونی مراجعه می‌کند آنگاه هر چه مدارک و مشخصات زمین و نقشه‌ ها کامل تر و روشن تر باشد اعتمادی وی به سرمایه‌گذاری خود بیشتر خواهد شد. در صورتی که ماکتی از کار وجود داشته یا بخشی از پروژه شروع شده باشد اعتماد بیشتر خواهد شد. این فرایند اگر پیش نویس قرارداد بین سازنده و سرمایه‌گذار از لحاظ حقوقی کامل و مطمئن باشد موفق تر خواهد بود.

نکته: اگر برای شرکت خود ارزش ریالی محاسبه کرده اید باید توجه داشت مقدار ارزش واقعی شرکت آن مقداری است که بازار حاضر است برای آن بپردازد و با ارزشی که محاسبه کرده اید فرق زیادی داشته باشد.

درس هایی برای نوپا (استارتاپ)‌های بومی

همانگونه که در تاریخچه استارتاپ‌های موفق می‌بینیم سرمایه‌گذاری یکی از ارکان موفقیت آنها است. آنها در همان مراحل اولیه توانسته اند سرمایه‌های چشمگیری برای کار خود کسب کنند. ارقام سرمایه جذب شده ممکن است برای یک استارتاپ بومی مانند رویا باشد اما واقعیت این است برای توسعه واقعی یک کسب و کار موفق نوپا

(استارتاپ) به این سرمایه‌های (به نظر هنگفت) نیاز است و تنها در این صورت است که کسب و کار می‌تواند در سطح منطقه‌ای یا جهانی ظاهر شود.

  1. ارقام میلیون دلاری ذکر شده در متن فوق نشان می‌دهد کسب و کار، تخمین دقیقی از سرمایه مورد نیاز دارد. هنگامی که قرار است درآمدهای واقعی جذب شود پایه‌های واقعی هم است.
  2. یکی از مهارت‌های مورد نیاز برای توسعه کسب و کار، تخمین هزینه‌های ضروری است. بارها دیده شده که یک کارآفرین در حوزه فناوری سرمایه لازم زیادی برای کسب و کار خود قائل نیست. این نشان می‌دهد دید بسیار خوش بینانه‌ای درباره توسعه کسب و کار وجود دارد. در واقع برای توسعه کسب و کار واقعا به سرمایه فوق میلیونی نیاز است.
  3. یکی از مهم ترین کارها قبل از ورود سرمایه به یک شرکت همانا ارزش‌گذاری اولیه آن است. این به عنوان یک مهارت مطرح می‌شود و لازم است شرکت هایی برای ارائه این خدمات وجود داشته باشند.
  4. برای ورود سرمایه به یک شرکت لازم است از قبل قوانین و مقرراتی برای توافق وجود داشته باشد تا در این میان

.

درباره نویسنده

admin

دیدگاهتان را بنویسید